روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

71

شرح شطحيات ( فارسى )

كوه ، گهى جان ، گهى تن شوى . از كون رنگ كون بستانى ، زبدهء بحر صفت شوى . جان اكسير اعظم در جسم جان شود . چون در عين اللّه عين را عين گشتى ، توانگرى ترا مسلّم شد . چون توانگر شدى ، از حق فردانيّت جويى ، در فرد فرد شدى ، آنگه گويى « الفقر فخرى . » 27 فصل فى شطح المرتضى رضى اللّه عنه ( 113 ) امّا شطحيّات مرتضى پيشتر آمد ، زيرا كه در فصاحت پيشتر آمد . نبينى كه در غليان سكر شقشقهء انبساطى چون در خلق جانش مرتفع گشتى ، ناساكن شدى ، همه شطح گفتى ؟ نديدى كه چه گفت در صحو بعد از سكر كه « هيهات يا ابن عبّاس ! تلك الشقشقة هدرت ، ثمّ استقرّت » ؟ چون در بحر قدم غوطه خوردى ، از أصداف جان لئالى شطح برانداختى . گفتى « من در شبهتى نه‌ام ، حقّ را ديدم ، و در حقّ شكّ نكردم كه مىبينم . چون مىديدم ، بعد از آن در غيم اعتراض نفس نه افتادم . اگر بينم به چشم سر ، چنانش بينم كه به چشم دل ما شككت فى الحقّ منذ رأيته . و لو كشف الغطاء ، ما ازددت يقينا . » ( 114 ) قال الشيخ « خبر از شهود شهود و مشهد قرب داد ، با ادراك صفت به صفت و ذات بذات ، بنفى ارتياب در رؤيت وجود قدم ، و در بازآمدن به صحو به وصف رفع معارضهء نفس و شيطان صحوش ؛ هم